نوشته مهستی آشنا بر روی کتیبه خودش مشاهده
ای از خدا بیخبر کلحسینhttp://www.youtube.com/watch?v=alHCXeAJubM
چه بیخبری از من و انچه بر من میگذردصبح است من و می و شجریان که میخواند  پر کن پیاله را کین جام آتشین دیری است ره به حال خرابم نمی برد!  این جامها که در پی هم می شود تهی دریای آتش است که ریزم به کام خویش  گرداب می رباید و آبم نمی برد!  من با سمند سرکش و جادویی شراب تا بیکران عالم پندار رفته ام   تا دشت پر ستاره اندیشه های گرم تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی  تا کوچه باغ خاطره های گریز پا تا شهر یادها دیگر شراب هم  جز تا کنار بستر خوابم نمی برد!  هان ای عقاب عشق از اوج قله های مه آلود دوردست! پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد!  آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد!  در را ه زندگی  با این همه تلاش و تمنا و تشنگی  با این که ناله می کنم از دل که : آب......... آب..........!  دیگر فریب هم به سرابم نمی برد  پر کن پیاله را !                                         فریدون مشیری
.genComment_like{ text-align:right; } .setLikeIt { cursor:pointer; -color:#00c; color:#36C; text-decoration: none; } .setLikeIt:hover { text-decoration: underline; }
99
  • مهستی  آشنا , honeybunch
    .userInfoSize30{ width:30px; height:30px;}
  • آزیتا  , irona
    .userInfoSize30{ width:30px; height:30px;}
  •   , mehrdad_smb
    .userInfoSize30{ width:30px; height:30px;}
  • بی تا خرّم , parimehraban
    .userInfoSize30{ width:30px; height:30px;}
  • و 5 نفر دیگر
کامنت بنویسید...
مهستی  آشنا , honeybunch
پر پرواز که پروازم میدهی بسویی
چه محبانه کامنتی
سپاس
ادامه
چهارشنبه 3 مهر ، 00:57
مهستی  آشنا , honeybunch
سر تا به پا
پا تا به سر
و شاید سراسر دلی
شاکر محبت دوستان
جنلال - شبگرد - بیتا - ازیتا - دلارام - هدیه و صبا
ادامه
چهارشنبه 3 مهر ، 00:56
پر پرواز , perspolis49
قربون شما و دل قشنگت عزیز
ادامه
سه شنبه 19 شهریور ، 23:02
پر پرواز , perspolis49
از بهار
حظ تماشایی نچشیدیم،
که قفس
باغ را پژمرده می کند.

از آفتاب و نفس
چنان بریده خواهم شد
که لب از بوسه ی ناسیراب.
"شاملو"
کوتاه شود
سه شنبه 19 شهریور ، 22:58
مهستی  آشنا , honeybunch
و سپاسم بر جنلال
بر خاکستری که چو من خاکسترش...........
ادامه
سه شنبه 19 شهریور ، 04:37
مهستی  آشنا , honeybunch
بیتا جان
امد اما در نگاهش ان نوازشها نبود
چشم خواب الوده اش را مستی رویا نبود
حتی خوشم به نبودنش
شاید دلخوشی دروغینی
ادامه
سه شنبه 19 شهریور ، 04:33
بی تا خرّم , parimehraban

می داند این غریبه که تا سالهای سال

دائم همین غریبی و دائم همین ملال


دارد کسی دوباره تو را گریه می کند

در پشت این نقابِ من ِ شاد و بی خیال


تو لحظه ی رسیدنی و درک می کنند

شوق مرا به آمدنت میوه های کال


پائیز بود .... رفتی و انگار در دلم

باران گرفته است از آن روز تا به حال


طوفان رسید و ریخت به جانت غبار و سنگ

تا خواستم بنوشمت ای برکه ی زلال....
.
.
.

کوتاه شود
سه شنبه 19 شهریور ، 00:58
مهستی  آشنا , honeybunch
یادم اید که دگر جوابی از تو نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
اما:
نرمیدم ، نگسستم